ژان شاردن ( مترجم : اقبال يغمايى )
1678
سفرنامه شاردن ( فارسى )
بيگ نيز پيش از حمزه ميرزا بر همين شغل بود ، و شاه عباس فقيد بر اثر فتنهانگيزى صدر اعظم سر او را در ميدان شاه اصفهان از تن جدا كرد . پسرش كلب على بيگ كه مردى نيكو خصال و پاكيزه طبع بود در كوتاه مدتى كه داروغه اصفهان بود خدمات شايانى به پايتخت كرد ، و با تصفيه اصفهان از افراد پليد و زشتگار نام خود و پدرش را زنده نگهداشت . اين وقايع در اواخر سال 1077 و اوايل سال 1078 كه اتفاقا مطابق حمل بود روى نمود . سال نو كه با شور و شادى و اميدهاى خوش آغاز گرديد به ناكاميها و رنجها و سختيها قرين شد . گرانى ، جنگ ، بيمارى در بسيارى از ايالتها بلاها و مصيبتها به بارآورد ، و مايهء بروز و ظهور فقر و قحط و غلا گرديد . دربار دچار آشفتگى و انقلاب شد ، و در كشاكش اين بىنظميها و اغتشاشها گروهى بىگناه نابود گشتند . بر اثر غفلت و آسانگيرى و سستى پادشاه در هر ولايتى و شهرى كسى دعوى سرورى كرد ، و هر يك آنها به دلخواه خويش به غارتگرى اموال رعايا و ستم كردن آنان پرداخت . شاه جز خوشگذرانى ، عشرتجويى و گردش ، خيالى در سر نداشت . درباريان و بزرگان نيز اقتدا به دو نموده جز اعمال ظلم و ستم به ضعيفان و تبعيت از هوسهاى پليد خود به چيزى نمىانديشيدند . نخستين واقعهاى كه در روزهاى نخستين اين سال روى نمود مرگ محمد قلى خان ديوان بيگى بود . بيماريش مدت زيادى به طول نينجاميد ، و شغل وى را پس از مرگش به ميراب سپردند . زيرا در اين سرزمين آب ارزش نسبتا زياد دارد و ميراب به تحقيق معتبر است . اما هيچ كس گمان نمىبرد كه كار مهّم ديوان بيگى به ميراب سپرده شود . بلكه اعتقاد بيشتر مردم بر اين بود كه پسر رستم خان برادرزاده على قلى خان به اين سمت منصوب خواهد شد . وى سابقا نيز بدين كار اشتغال داشت ، و شاه عباس فقيد به بهانهء سوء سياست وى ، در ادارهء اين مهم ، او را به مشهد تبعيد كرد . چون على قلى خان در دربار نفوذ و قدرت بسيار داشت انتصاب پسر رستم خان به سمت ديوان بيگى امرى مسلّم و محرز مىنمود ، اما بر خلاف تصوّر همگان نه تنها سردار نفوذ خود را در اين امر به كار نگرفت بلكه به مخالفت برخاست زيرا هم از سوء تدبير وى بيمناك بود ، و هم مردم نسبت به او بدبين بودند ، و هم در باطن به وى محبت نداشتند ؛ و عيسويان از مخالفت على قلى خان در انتصاب برادرزادهاش رستم خان به سمت ديوان بيگى سخت شاد و سپاسگزار بودند زيرا بدخواهتر ، بىرحمتر و كينهتوزتر از او براى خود تصور نمىكردند . اما زمانى بدين